تبليغاتX
دختران سپاهان شهر

این وبلاگ صرفا برای دریافت نظرات شما عزیزان ساخته شده و ارزش دیگری ندارد.

میان آفتاب های همیشه
زیبایی تو
لنگریست
نگاه ات
شکست ستم گری ست
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست.




+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 19:51 توسط ستایش و نیایش


نمی دانم زندگی را چه بنمایم.
زندگی درخت خشک و بی روحی است که تنها و غمگین بودن را به شادی و خوشی روزگار می گذراند.
شاید زندگی حیات کودکی است که از رایان خود عقب مانده و شاید آواز دل انگیز پرنده ای است که یاران خود را گم کرده.
زندگی تکرار لحظات به یاد ماندنی است چه تلخ چه شیرین؛ و ما در آنم زمانه غرقیم.
آری زندگی گاهی ناله و زاری مادری است که در نیمه های شب بر یتیمان خود اشک می ریزد.




+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 20:30 توسط ستایش و نیایش

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره



+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 21:50 توسط ستایش و نیایش

خدایا دلم گرفته اونم بد جور واقعا ناراحتم به خاطر حرف ساناز ولی راست می گه واقعا من لیاقته همچین دوستی که مثه خواهرمه رو ندارم به قوله خودش که صددرصد درسته بهترین دوستش سارا ست. الهی قربونه هر دوشون برم دلم برایه سارا یه ذره شده به خدا خواستم بهش زنگ بزنم ولی وقت نکردم از این جا تولدشو که تو بهمنه رو تبریک می گم یادم نمی ره بهش می زنگم. واقعا گله پس حتما ساناز باید اونو به عنوان بهترین قبول داشته باشه.
سارا ! واقعا بهت حسودیم شد خیلی گلی یادت نره.




+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 22:37 توسط ستایش و نیایش

همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است،نگاه کن!
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگ ها دانی گرم گریختی
همه ساله کجا پناه بری
خانه ی خدا از سنگ است!!!




+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 19:1 توسط ستایش و نیایش

سخت است هنگام وداع آن گاه که درمیابی چشمانی که در حال عبور است پارهای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.



+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:14 توسط ستایش و نیایش

ممنونم خدا بالآخره امروز همه چیز با عشق وعلاقه تموم شد.صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اگه از هم جدا بشیم برای هر 2مون مخصوصا اون بهتره.
چند وقتی بود که کتاب عشق بدون رنج رو می خوندم یه جورایی تاثیر مثبت روم گذاشت هنوزم وقت نکردم کاملا بخونمش چون درس و مشق نمی ذاره.
می دونین اگه بدون صحبت کردن از هم جدا می شدیم عذاب وجدان می گرفتم چون فکر می کردم مقصر جدایی منم ولی الآن فهمیدم نه من و نه اون مقصریم بلکه اصلا خدا ما رو برای هم نمی خواست به قول شاعر فقط می خواست همو فهمیده باشیم.
دیگه همین.
البته یه خرده ناراحتم.




+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 19:17 توسط ستایش و نیایش

من از عهدآدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم:تو را دوست دارم
نه خطی،نه خالی،نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک جهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم تو را دوست دارم




+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 20:12 توسط ستایش و نیایش

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نسیت
بین من و عشق تو فاصله ای نیست
گفتم کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید برم حوصله ای نسیت
گفتی که کمی به فکر خودم باشم آنوقت
جز عشق تو در خاطرم مشغله ای نسیت
رفتی تو خداپشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست




+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 1:29 توسط ستایش و نیایش

بیا یاد بگیریم که هر کسی ارزش دوست داشته شدن رو نداره
هیچ کس ارزش اشکاتو نداره که اگه داشت باعث ریختنشون نمی شد





+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:30 توسط ستایش و نیایش